حریم خصوصی یعنی قدرت

در واقع کار گوگل و فیس بوک خرید و فروش داده ها نیست؛ آنها در کار خرید و فروش قدرت هستند. داده های شخصی افراد، حتی بیشتر از سود مادی، قدرت را در دست کسانی قرار می دهد که آنها را گردآوری و تجزیه و تحلیل می کنند.

در واقع کار گوگل و فیس بوک خرید و فروش داده ها نیست؛ آنها در کار خرید و فروش قدرت هستند. داده های شخصی افراد، حتی بیشتر از سود مادی، قدرت را در دست کسانی قرار می دهد که آنها را گردآوری و تجزیه و تحلیل می کنند. و این همان چیزی است که داده ها را به متاعی تبدیل کرده که این همه چشم طمع به آن دوخته شده است.

تصور کنید زندگی تان یک شاه کلید دارد. کلید یا گذرواژه ای که امکان دسترسی به در ورودی خانه تان، اتاق خوابتان، دفترچه خاطراتتان، رایانه تان، تلفنتان، اتومبیلتان، حساب سپرده تان و سوابق پزشکی تان را فراهم می کند. نکند شما این طرف و آن طرف می روید و به هر غریبه ای که می رسید  نمونه از این شاه کلید را می دهید؟ احتمالا فکر عاقلانه ای نیست؛ چون در سوء استفاده از آن هیچ تردیدی وجود ندارد، فقط باید صبر کرد و دید که چه وقت این اتفاق رخ می دهد، قبول ندارید؟ پس چرا تمایل دارید داده های شخصی تان را در اختیار این همه آدم گوناگون که این درخواست را از شما دارند قرار دهید؟

حریم خصوصی کلیدی است که قفل جنبه هایی از شما را باز می کند که خصوصی ترین و شخصی ترین جنبه های زندگی شما محسوب می شود و گاه اطلاع از آنها شما را به شدت آسیب پذیر می کند. بدن عریانتان. سوابق و خیالات خصوصی تان. بیماری های گذشته، حال و احتمالا آینده تان. ترس هایتان، شکست هایتان، قصورهایتان. بدترین کاری که تاکنون انجام داده اید، حرفی که بر زبان آوریده اید یا به آن فکر کرده اید. بی کفایتی هایتان، اشتباه هایتان، لطمات روحی تان. لحظه ای که بیش از هر زمان دیگری احساس شرمساری به شما دست داده است. رابطه ای خانوادگی که آرزو می کنید کاش نمی داشتید.

وقتی این کلید را، حریم خصوصی تان را به کسی می دهید که شما را دوست دارد، این کار موجب می شود تا از قرابتی که با آن شخص احساس می کنید لذت ببرید و طرف مقابل نیز از آن به نفع شما استفاده خواهد کرد. گذشته از اینکه از نزدیک بودن به یک شخص چه برداشتی می توان کرد، این به اشتراک گذاری چیزهای خصوصی شما را آسیب پذیر می کند و با این کار قدرت آزار و اذیت کردن خودتان را نیز به آن فرد می دهید، چرا که اعتماد کردن به آن شخص هرگز نمی تواند جایگزین امتیازی شود که از احساس صمیمیت با وی به دست می آورید. کسانی که شما را دوست دارند ممکن است از تاریخ تولدتان برای ترتیب دادن یک جشن تولد غافلگیرانه برای شما استفاده کنند؛ یادداشتی از چیزهای مورد علاقه تان را تهیه کنند تا بتوانند هدیه مناسبی برایتان بخرند؛ به سیاه ترین ترس هایتان این گونه نگاه خواهند کرد که چه کنند تا شما را از چیزهایی که موجب وحشتتان می شود در امان نگه دارند. ولی افراد متقلب ممکن است از تاریخ تولدتان برای جا زدن خودشان به جای شما هنگام ارتکاب یک جرم استفاده کنند؛ شرکت ها می توانند از فهرست سلایقتان برای اغواکردن شما به پذیرش یا خرید چیزی بی ارزش استفاده کنند؛ دشمنانتان ممکن است از سیاه ترین ترس هایتان برای تهدید کردن و باج گرفتن از شما استفاده کنند. کسانی که قلبا خیر و صلاح شما را نمی خواهند، از داده های شما برای پیش بردن برنامه های خودشان استفاده خواهند کرد. حریم خصوصی مهم است چون فقدان آن باعث می شود که دیگران روی شما سلطه پیدا کنند.

شاید پیش خودتان فکر کنید شما که چیزی برای پنهان کردن ندارید، دلیلی برای ترسیدن ندارید. اما اشتباه می کنید؛ مگر آنکه  یک فرد خودنمای دارای تمایلات خودآزارگرانه باشید که از سرقت هویت، تبعیض، بی شغلی، تحقیر اجتماعی و تمامیت گرایی و بداقبالی هایی دیگر رنج نبرید. در غیر این صورت خیلی چیزها برای پنهان کردن دارید، چیزهای زیادی دارید که از بابت آن بیمناک باشید و این واقعیت که شما راه نمی افتید این طرف و آن طرف بروید و گذرواژه هایتان را در اختیار هر کسی بگذارید یا نمونه ای از کلید خانه تان را به غریبه ها بدهید این ادعا را تایید می کند.

شاید فکر کنید که حریم خصوصی شما امن است چون به واقع کسی نیستید؛ هیچ چیز خاص، جالب یا مهمی در زندگی تان وجود ندارد که به چشم کسی بیاید. اما خودتان را دست کم نگیرید. اگر آدم مهمی نبودید، کسب و کارها و دولت ها دنبال این نبودند که برای جاسوسی از شما این قدر خودشان را به زحمت بیندازند.

شما توجه دارید، حضور ذهن دارید؛ چیزهایی که هر کسی برای به دست آوردنشان مبارزه می کند. آنها می خواهند چیزهای بیشتری درباره شما بدانند تا بتوانند سر دربیاورند که بهترین راه برای جلب کردن توجه تان به خودشان چیست، حتی اگر این کار به معنای اغوا کردنتان باشد، به گونه ای که قید گذران وقت با کیفیت با عزیزانتان یا برآورده ساختن نیازهای اساسی انسانی مثل خوابیدن را بزنید. شما پول دارید، حتی اگر خیلی زیاد نباشد؛ شرکت ها می خواهند که شما پولتان را صرف آنها کنید. هکرها مشتاق به دست آوردن اطلاعات حساس یا تصاویری از شما برای باج خواهی از شما هستند. شرکت های بیمه نیز به دنبال پول شما هستند، البته تا وقتی که بیش از حد در خطر نیفتاده باشید و آنها به داده های شما برای ارزیابی این خطرها احتیاج دارند. شما احتمالا کار می کنید، کسب و کارها هم می خواهند همه چیز را در این باره بدانند که چه کسی شما را استخدام کرده، از جمله اینکه آیا شما ممکن است کسی باشید که برای حقوقتان حاضر به مبارزه کردن باشید. شما یک بدن دارید؛ موسسات دولتی و خصوصی شیفته دانستن چیزهای بیشتری درباره بدن شما هستند، شاید برای آزمایش کردن روی آن و دریافتن چیزهای بیشتر درباره بدن های دیگری با خصوصیات بدن شما. شما یک هویت دارید؛ مجرمان می توانند از این هویت برای ارتکاب جرایم به نام شما استفاده کنند تا هزینه های این کار بر گردن شما بیفتد. شما روابط شخصی دارید. شما یک گره در یک شبکه اید. شما فرزند یک نفر، همسایه یک نفر، معلم یا وکیل یا آرایشگر یک نفر هستید. آنها از طریق شما می توانند به دیگر افراد دسترسی پیدا کنند. به همین دلیل است که اپلیکیشن ها از شما می خواهند تا امکان دسترسی به دفترچه تلفن گوشی تان را داشته باشند. شما یک صدا دارید؛ خیلی ها ممکن است دوست داشته باشند از شما به عنوان بلندگوی خودشان در شبکه های اجتماعی و غیر از آن استفاده کنند. شما یک رای دارید؛  نیروهای بیگانه و ملی از شما می خواهند به نامزدی رای دهید که از منافع آنها دفاع خواهد کرد.

همانطور که می بینید  شما شخص بسیار مهمی هستید. شما یک منبع قدرت هستید.

اکنون دیگر خیلی از مردم از این مسئله آگاه شده اند که داده های آنها هم اندازه پول ارزش دارد. اما داده های شما فقط به این دلیل که می توان آنها را فروخت ارزشمند نیستند. مثلا فیس بوک از نظر فنی داده های شما را به فروش نمی رساند. گوگل هم این کار را نمی کند. آنها قدرت نفوذ بر شما را می فروشند. آنها قدرت نشان دادن آگهی های تجاری به شما و قدرت پیش بینی کردن رفتار شما را می فروشند. در واقع کار گوگل و فیس بوک خرید و فروش داده ها نیست؛ آنها در کار خرید و فروش قدرت هستند. داده های شخصی افراد، حتی بیشتر از سود مادی، قدرت را در دست کسانی قرار می دهد که آنها را گردآوری و تجزیه و تحلیل می کنند. و این همان چیزی است که داده ها را به متاعی تبدیل کرده که این همه چشم طمع به آن دوخته شده است.

منبع : فارس

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.